مرتضى مطهرى

133

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بىطرفى خارج شده است ؛ يعنى الآن اين انسان را كه موجود است و عينيت دارد ، با قيد اينكه عينيت دارد ، ديگر نمىشود گفت كه الآن نسبت به وجود و عدم حالت لااقتضا دارد . حالا مىخواهيم ببينيم آن چيزى كه ماهيت را از آن حالت بىتفاوتى ذاتى خارج كرده است كه او الآن مناط استحقاق حمل موجوديت بر ماهيت شده است چيست . باز به مثال خودمان بر مىگرديم . من مىگويم كه ذات من نه ايجاب مىكند غنا را و نه ايجاب مىكند فقر را . پس من در مرتبهء ذاتم نه غنىام نه فقير . من غناى در مرتبه ذات را يعنى غنائى را كه جزء ذات من باشد ندارم . من فقر را در مرتبه ذات را هم ندارم . ولى الآن من يك شخصى هستم غنى ، يعنى همين من كه در مرتبه ذات خودم استحقاق حمل غنى بودن و فقير بودن را ندارم الآن غنى هستم . پس الآن چيزى است . آن چيزى كه نسبت به موجوديت و معدوميت بىتفاوت نيست بلكه موجوديت از حاقّ ذاتش انتزاع مىشود همان خود « وجود » است . پس بايد چيزى در عالم باشد كه حكمش غير از حكم ماهيت باشد . حكم ماهيت اين است كه در مرتبه ذات استحقاق موجوديت و معدوميت ، هيچكدام را ندارد ؛ ولى او در مرتبهء ذات استحقاق موجوديت را دارد . آن چيزى كه در مرتبهء ذات استحقاق موجوديت را دارد همان چيزى است كه اسمش را گذاشته‌ايم « وجود » . مسألهء اصالت وجود معنايش همين است ؛ يعنى در مقابل معانى و مفاهيمى كه ما داريم كه وقتى نظر به ذات آن مفاهيم مىكنيم موجوديت و معدوميت را به حسب ذات خودشان فاقد هستند واقعيتى و چيزى هست كه موجوديت از ذات او انتزاع مىشود يعنى او عين موجوديت است ، او در مرتبهء ذاتش استحقاق حمل موجوديت را دارد ؛ و اين واقعيت هيچ اسمى هم ندارد مگر اينكه آن را با همين نام « وجود » بناميم . در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه آيا شما ماهيت را با وجود دو چيز گرفته‌ايد در خارج ، كه قبل از وجود ماهيتى هست يعنى چيزى هست به نام ماهيت ولى استحقاق حمل موجوديت را ندارد يا اينها مراتبى است كه عقل درك مىكند ، يعنى عقل در اشياء مراتبى را تشخيص مىدهد كه در عين اينكه اين مراتب صادق